تبليغاتX
•.¸•.¸* الیاس و جنیان *¸.•¸.•
 
www.20-Top.Blogfa.com
 
با پخش این خبر در شهر زاهدان، مردم ضمن خودداری از خرید شیر یارانه ای خواستار برخورد شدید با عوامل این قاچاق چندش آور شدند که پرونده فوق همچنان در حال تکمیل و ارائه به نهادهای قضایی است.گفتنی است کرایه حمل و نقل افاغنه از مرز تا شهرهایی چون کرمان، شیراز و تهران به رقم های باور نکردنی از 500 تا 800 هزار تومان می رسد که کاسبی پر سودی را برای برخی از افراد در منطقه ایجاد کرده است.
به گزارش خبرنگار پارسینه، آخرین شیوه عجیب و چندش آور قاچاق افاغنه در استان سیستان و بلوچستان واکنش های گسترده ای را به همراه داشته است.
بنا به این گزارش، راننده تانکر حمل و نقل شیر یارانه ای که در مسیر زابل-زاهدان مشغول به کار بوده است، با دریافت وجوهی از افغانی ها، آنها را بعد از عریان شدن در دسته های 7-8 تایی در تانکر پر از شیر قرار می داد! با تعبیه و به صدا درآوردن بوق مخصوصی توسط این راننده متخلف، افغانی ها در هنگام نزدیک شدن به پاسگاه های پلیس کاملا در تانکر شیر فرو می رفتند و بدین وسیله مامور مربوطه حتی با بازرسی و رویت تانکر شیر، متوجه حضور مهمانان ناخوانده در شیر مصرفی مردم زاهدان نمی شد! و بعد از رسیدن تانکر به شهر زاهدان و قبل از تخلیه شیر، افغانی ها از تانکر بیرون می آمدند و با پوشیدن لباس خود آماده رفتن به مقصد بعدی می شدند!
این شیوه قاچاق عجیب اینطور لو رفت که یکی از سربازان پاسگاه جاده زابل-زاهدان به انبوه لباسهای موجود در اتاقک راننده مشکوک می شود و با طول کشیدن سئوال و جواب از راننده و تمام شدن نفس افغانی های محبوس در تانکر شیر و ضرباتی که به درب تانکر می نواختند، ماجرا لو می رود و افاغنه به همراه راننده متخلف و شرکت خصوصی متصدی پخش شیر یارانه ای تحویل مقامات پلیس می شوند.
با پخش این خبر در شهر زاهدان، مردم ضمن خودداری از خرید شیر یارانه ای خواستار برخورد شدید با عوامل این قاچاق چندش آور شدند که پرونده فوق همچنان در حال تکمیل و ارائه به نهادهای قضایی است.
  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:12  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

سروش شب عروسیش میگوزه ازخجالت میگه .

خدایا منو مثل اصحاب كهف صدسال بخوابون تامردم یادشون بره.

بعدازصدسال كاظم از خواب بلند میشه .

یك سكه میبره نون بگیره شاطرمیگه .

این سكه كه مال زمان سروش گوزوئه...!! ازكجا آوردي؟

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:11  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:10  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

كريم خان زند هر روز صبح علي الطلوع تا شامگاه براي دادخواهي ستمديدگان و رفع ستم و احقاق حقوق مردم ، در ارك شاهي می نشست و به امور مردم رسيدگي مي كرد . يك روز مردك حقه باز و چاپلوسي پيش آمد و همين كه چشمش به كريم خان افتاد شروع به هاي و هاي گريستن كرده و سيلاب اشك از ديدگان فرو ريخت               
او طوري گريه مي كرد كه هق و هق هايش اجازه سخن گفتن به او نمي داد. شاه  كه خود را وكيل الرعايا مي ناميد  دستور داد او را به گوشه اي ببرند و آرام كنند و بعد كه آرام شد به حضور بياورند .
مردك حقه باز را بردند و آرام كردند و در فرصت مناسب ديگري به حضور كريم خان آوردند . كريم خان قبل از آنكه رسيدگي به كار او را آغاز كند نوازش و دلجويي فراواني از وي به عمل آورد و آنگاه ا خواسته اش جويا شد.
آن مرد گفت : من از مادر كور و نابينا متولد شدم و سالها با وضع اسف باري زندگي كرده و نعمت بينايي و ديدن اطراف و اكناف خود محروم بودم تا اينكه روزي افتان و خيزان و كورمال خود را روي زمين كشيدم و به سختي به زيارت آرامگاه پدر شما رفته و براي كسب سلامتي خود ، متوسل به مرقد مطهر ابوي مرحوم شما شدم . در آن مزار متبرك آنقدر گريه كردم كه از فرط خستگي ضعف ،‌بيهوش شده ، به خواب عميقي فرو رفتم!

در عالم خواب و رويا ، مردي جليل القدر و نوراني را ديدم كه سراغ من آمد و گفت : 
ابوالوكيل پدر كريم خان هستم . آنگاه دستي به چشمان من كشيد و گفت برخيز كه تو را شفا دادم! از خواب كه بيدار شدم ،‌خود را بينا ديدم و جهان تاريك پيش چشمانم روشن شد ! اين همه گريه و زاري امروز من از باب تشكر و قدر داني و سپاسگذاري از والد  ماجد شما بود!
مردك حقه باز كه بااداي اين جملات و انجام اين صحنه سازي مطمئن بود كريم خان  را خام كرده است ، منتظر دريافت صله و هديه و مرحمتي بودكه مشاهده كرد كريم  خان برافروخته شده ، دنبال د‍ژخيم مي گردد ! موقعي كه دژخيم حاضر گرديد كريم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه  بيرون بكشد !   
درباريان و بزرگان قوم زنديه به دست و پاي كريم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را كرده و از وكليل الرعايا خواستند از گناه او در گذرد.كريم خان كه ذاتا آدم رقيق القلبي بود ، خواهش درباريان و اطرافيان را پذيرفت ولي دستور داد مرد متملق را به فلك بسته چوب بزنند !هنگامي كه نوكران شاه مشغول سياست كردن مرد حقه باز بودند كريم خان خطاب به   
او گفت : 
مردك پدر سوخته ! پدر من تا وقتي زنده بود در گردنه بيد سرخ ، خر دزدي مي كرد من كه مقام و مسند شاهي رسیدم عده اي متملق براي خوشايند من و از باب چاپلوسي برايش آرامگاهي ساختند ومقبره اي برپا كردند و آنجا را عنيان ابوالوكيل ناميدند . اكنون تو چاپلوس دروغگو آمده اي و پدر خر دزد مرا صاحب كرامت و معجزه معرفي مي كني ؟ اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در مي آوردم تا بروي براي بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگيري !! مردك سرافكنده و شرمسار به سرعت از پيش او رفت و ناپديد شد.

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:7  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

فرمود چهار اصل 
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم.
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم.
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم.

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:6  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

مرد را به عقلش نه به ثروتش

زن را به وفايش نه به جمالش

دوست را به محبتش نه به کلامش

عاشق را به صبرش نه به ادعايش

مال را به برکتش نه به مقدارش

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

اتومبيل را به کاراييش نه به مدلش

غذا را به کيفيتش نه به کميتش

درس را به استادش نه به سختيش

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

مدير را به عمل کردش نه به جايگاهش

نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

دل را به پاکيش نه به صاحبش

جسم را به سلامتش نه به لاغريش

سخنان را به عمق معنايش نه به گوينده اش

در انتشار آنچه خوبيست و ردي از عشق در آن هست آخرين نفر نباشيد!

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:5  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

دوستان عزیز: یه بنده خدایی که آبرومند هم هست، زن و بچه داره خیلی هم گرفتاره، یه کم زبان انگلیسی بلده، یه خرده هم سرمایه تو دستشه و الان بیکار شده .. اگه کار آبرومندی سراغ دارین پی ام بذارین. اگه نه لطف کنید دست به دست بچرخونین شاید کسی بتونه کمکی بکنه! اوه یادم رفت بگم تا چند وقت پیش هم وزیر خارجه بوده...

  نوشته شده در  شنبه 1390/01/13ساعت 20:4  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.
وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.


وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند.

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.
وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشت‌زدن هستم.
وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.
وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.
وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است.

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد.
وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند.

 

  نوشته شده در  جمعه 1389/12/27ساعت 17:40  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

خوب یکسال دیگر هم از عمرمان گذشت و چهار شنبه سوری هم که خودمون را خفه کردیم  و به دموکراسی هم که نرسیدیم و قهرمان جام ملتها هم که نشدیم و بالاخره یارانه ها را دادند و خرج کردیم و آخر سالی خدا هم که حسابی کلی واسه ژاپنی های زحمت کش کار ایجاد کرد و خاور میانه هم که در حالت عادی مرکز توجه جهان بود حالا دیگه در سطر خبرها قرار داره و اسپانیا هم قهرمان جام جهانی شد و دستمزدها هم که در سال بعد فقط 6 درصد افزایش پیدا می کنه ولی در عوض در حدود 25 درصد تورم پیش بینی می شه و .... رییس جمهور محبوب هم که باز در کنارمون هست و فکر نمی کنم مشکل خاصی پیش رو داشته باشیم بنابراین:

اميدوارم كه روزهاي آخر سال 89 را به خوبي و شادكامي سپري نماييد.

  نوشته شده در  جمعه 1389/12/27ساعت 16:3  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 

زندگی مثل آمپول تو باسن میمونه هر چی سفت تر بگیری بیشتر درد می گیره
.
.
.
.
شل کن عزیزم

  نوشته شده در  پنجشنبه 1389/12/19ساعت 1:23  توسط (¯`•× هاشم ו´¯)  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM